| |
| جمعه 15 مهر ماه سال 1384 |
|
من مثل ما ما مثل تو ... من توام و تو ... از هر آن چه که می خواستم سرشار ... |
|
| |
| سه شنبه 12 مهر ماه سال 1384 |
|
|
من به یادت بودم.
چشم به راهت بودم.
آ مدنت را دیدم.با همان لبخند و نگاه.
آشنا بود... شب بود.
ماه هم میهمان بود.
من و تو غرق در شادی و شور.
چشم ها خیره به هم. چشم هایت از دل و دل دادگی راز ها می گفتند.
چه سخن ها گفتیم در همان دل سکوت.
...
چشم هایم خیس اند.
شب من صبح شده.
دل من نیز با شب گم شده.
حال...منم و من و صبحی دل گیر.
منم و تو و رؤیایی خیس.
... |
|
| |
| پنجشنبه 7 مهر ماه سال 1384 |
|
من از دیار بی کسی قدم در این وادی غریب نهادم. از خدایت بخواه هر آنچه را که برایم دوست می داری.
و تو ای کویر
میلادت مبارک...
|
|